بی‌ترسی MOBI å Paperback

بی‌ترسی MOBI å Paperback

بی‌ترسی ➮ [Read] ➪ بی‌ترسی By محمدرضا کاتب ➺ – Larringtonlifecoaching.co.uk Best Ebook, بی‌ترسی by محمدرضا کاتب This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book بی Best Ebook, بی‌ترسی by محمدرضا کاتب This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book بی‌ترسی, essay by محمدرضا کاتب Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.


10 thoughts on “بی‌ترسی

  1. Mahtab Mahtab says:

    بعدا راجع بهش مینویسم...خیلی عجیبه...قطعا ذهنمو همیشه درگیر خودش میکنه...باید بهش بیشتر فکر کنم


  2. Vaastray Vaastray says:

    کتاب بی ترسی دست نوشته های یک ذهن آشفته ست که خوب بررسی و نوشته نشده هرچند کتاب سعی کرده خودش رو در ادبیات پست مدرن جای بده اما متاسفانه موفق نبوده و کتاب درهم برهمی بسیاری داره


  3. Sanam Sanam says:

    Meh....
    همچنان بنظرم هیس بهترین اثر آقای کاتب هست:)


  4. Mohammad Sadegh Rasooli Mohammad Sadegh Rasooli says:

    http://delsharm.blog.ir/1397/01/17/bi...

    «… همهٔ عمر «بی‌نام» بودم: سال‌ها در آرزوی داشتن یک نام جنگیده بودم. و وقتی به آن نام دیگر احتیاجی نداشتم، یک روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم توی آیینه «نام‌کنندهٔ» بزرگی مقابلم ایستاده. نام‌کننده‌ای که خودش هنوز نامی نداشت، و فقط زادِ پدرش بود. نام‌کنندهٔ بی‌نامی که نامش چنان وحشتی توی دل‌ها می‌انداخت که قابل باور حتی برای خودش نبود.»
    جملات بالا آغاز «بی‌ترسی» محمدرضا کاتب است. مانند بقیهٔ کتاب‌های کاتب، ویراستارِ احتمالاً فرضی کتاب، فهیمه باقری، پای برخی از مطالب توضیح گذاشته است. حتی ویراستار در پانوشتی می‌نویسد که نام کتاب را «بی‌ترس» گذاشته و به همین خاطر عنوان کتاب روی جلد با عنوان کتاب صفحهٔ اول متفاوت است. ویراستار زندگی‌نامهٔ بی‌نام‌های مختلف را جمع کرده و از حجمش کاسته و پایان متن اصلی را در پنج صفحهٔ آغازین گذاشته است. لذا اگر به پایان داستان برسیم، باید برگردیم و دوباره داستان را از سر بخوانیم؛ که این خود می‌تواند گویای تکرار در سرنوشت بی‌نام‌ها باشد.این داستان مانند بقیهٔ داستان‌های کاتب، قصه به معنای سنتی‌اش ندارد؛ چیزی است میان تمثیل‌های قدیمی و داستان‌های به اصطلاح پست‌مدرن.
    (view spoiler)[
    خلاصهٔ داستان (به نظرم چیزی به اسم لو رفتن در چنین داستانی وجود ندارد): داستان در مورد بی‌نامی به اسم «زاد» است. «زاد» سال‌ها در بیابانی دورافتاده همراه با پدر و مادرش «آذوق» و «عایشه» زندگی می‌کند. «فتاح» گاهی به او سر می‌زد تا آن که وقتی «زاد» به سن نوجوانی می‌رسد او را به عنوان گرو قرض پدرش به «جانان» به «باغ صحت» می‌برد. در آنجا تحت تعلیم «ابن» راه‌های کشف داروهای بی‌نامی را یاد می‌گیرد. در آن باغ، بی‌نام‌های دیگری هم شاگردی می‌کنند، از جمله «حیرت» فرزند «جانان». نیمهٔ آغازین کتاب به گفتگوهای متناقض «ابن» با «زاد» می‌گذرد. به گونه‌ای حقایق بر «زاد» روشن می‌شود که هر بار ناقض حقیقت قبلی است، گویی که حقیقت تابعی از مراحل سلوکِ «زاد» باشد. مثلاً «ابن» می‌گوید «آذوق» و «عایشه» اصلاً والدین او نیستند، این «جانان» است که پدرش است. بعدتر می‌گوید خود «ابن» پدرش است و «حیرت» برادرش. «ابن» قبل از مرگ، علم و جانش را با «زاد» معاوضه می‌کند و کتابچهٔ علمش را، که در دل کوه پنهان کرده بود، به «زاد»‌ می‌دهد. پس از بازگشت به «باغ صحت»، «ابن» ناپدید می‌شود و «درد»ها و «مبتلا»ها به جان شاگردان باغ می‌افتند و همه از «حیرت» می‌خواهند شفایشان دهد. «جانان» به سراغ «زاد» می‌رود و از او می‌خواهد به جای آن که خودش را کودن جلوه دهد، از علمی که از «ابن» گرفته استفاده کند و به شفا بپردازد. «زاد» از «باغ صحت» متواری می‌شود و به مصر و عراق می‌رود. پس از مدت‌ها خلوت‌گزینی در کوه و دشت، دلبستهٔ «خورشید» (در بعضی نسخ «مهتاب») می‌شود ولی «میکاییل» رقیب عشقی اوست. به خاطر عشقش به «خورشید»، «میکاییل» و «خورشید» هر دو بی‌نام و مبتلا می‌شوند. در پایان داستان، «زاد» با خورشید، که دیگر نحیف و بیمار است، به مقصدی نامعلوم می‌رود.
    (hide spoiler)]


  5. Simin Movahed Simin Movahed says:

    رمانی عالی! واقعا لذت بردم، با مفاهیم فلسفی قابل تعمق


  6. میرا میرا says:

    از آقاي كاتب پيش از اين هيس رو خونده بودم..هر دو رو خيلي دوست داشتم..از لحاظ تكنيكي و در اومدن كار، فكر مي كنم هيس مرتب تر بود اما از لحاظ موضوعي و محتوا بي ترسي به سليقه ي من نزديك تره..مطالب فلسفي خيلي خوبي مطرح مي كنن ايشون..


  7. Fateme1364 Fateme1364 says:

    بی ترسی روایت انسان هایی بی نام شده است که از درد ، درد آگاه شدن و دانستن در خود می پیچند در حالی که خود اسیر همین درد ها هستند ، برای رهایی و آزادی با این درد ها میجنگند و در پی درمانش هستند. دارویی می یابند که درد را بهبود میبخشد ولی همان دارو دردی جدید و بسا بدتر به جانشان می اندازد.عشق یکی از همین دارو هاست که در انتهای داستان میبینیم خودش دردی میشود لاعلاج تر بر جان بی نام ها. راه فراری از این مبتلا ها و دردها نیست و راه مبارزه نیز خود دردی است جانکاه.
    بی نام های روایت بی ترسی هرچند نامی برای خود دارند مثل زاد، ابن، حیرت، فتاح و.... ولی این نام ها همانطور که پیداست نام نیستند خودشان به نوعی بی نامی هستند. شخصیت های داستان خوب شکل نمیگیرند، مدام در تردید هستند و مدام در هم تکرار میشوند و جالب تر اینکه با هم و درون هم جابجا میشوند. دیالوگ ها طولانی است و انگار نه برای هم که برای خود حرف میزنند..دیالوگ ها و لحن ها همه شبیه هم اند و این نه از ضعف شخصیت پردازی ، بلکه دلیلی است بر اینکه شخصیت ها همه بی نام اند و در تکرار یکدیگر.
    نویسنده مدام قصه ای برای خواننده میچیند و چند صفحه بعد آن قصه را تکذیب میکند و قصه ای دیگر و بارها میخوانیم از زبان ابن، زاد و حیرت که واقعیت و خیال و شعر و افسانه همه در اصل یکی هستند و در هم آمیخته.
    شخصیت ها همه درگیر نقشه هایی از پیش تعیین شده اند و وقتی میفهمند قسمتی از نقشه و نمایش دیگری بوده اند که دیر شده و نمایش پایان یافته. همچون انسان امروز که مدام با خود می اندیشد نکند قسمتی از یک نمایش خانگی باشد.( یاد آور فیلم ترومن شو)

    روایت از نظر من جدال انسان با سرنوشت محتوم و سعی در شناخت چرایی آن است. چیزی که در صفحات پایانی کتاب می خوانیم:
    قبول سرنوشت چیزی از جنس عقل نیست. بی ترسی آدم نشان از این است که با خودت و سرنوشتت کنار آمدی و ترس علامت این است که هنوز به تعادل نرسیدی.

    بی ترسی پیش و بیش از آنکه روایتی برای خواندن باشد روایتی برای اندیشیدن است.


  8. H H says:

    خواسته است رمان خوبی بنویسد اما متاسفانه کم کار و ناآگاه و ناتوان از این کار بوده.


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *